شاید سخنی غریب باشد ،اما گفتنی ها را باید گفت ، حتی در سیاهی ، حتی در نبود ِ همسفران ِ گذشته !
من از همان نسلم ، نسلی که از آن با نام ِ تلخ ِ « نسل سوخته » یاد میکنند ، نسلی که دیروزش را سیاهی و فردایش را غروبی خونین پوشانده است ، نسلی که سرزمینش طعم ِ خون ِ برادرش را چشیده است .
همان نسلی که دروغ را زیر ِ سایه نام قدیسان ، به خوردمان دادند و از ما سکوت طلب کردند ، نسلی که تاوان ِ لب به سخن گشودنشان ، تنها یک چیز بود ، « سُرب آهنین به سینه برادر و تجاوز به خواهر ! » .
نسل من در سکوت است و در کف ِ خیابان های این شهر و آن شهر ، به دنبال آزادی میگردد و تنها به جویباری از خون میرسد که با نگاه در آن ، چیزی جز ماتم نخواهد دید.
نسل ِ من ، نسل ِ اشک مادر است ، نسل سکوت ِ پدر از برای خریدن ِ جان فرزندان ِ خود ! خریدن ؟
خریدن آنچه خداوند ارزانی داشت اما ،
بنده مفلوکش ، در نام او ، با جایگاهی به ظاهر مقدس ، به نام امامانش ،به خاک کشیدن ِ هدیه خداوندش را تنها برای رضایتش میخوانند و آزادی را غرب زدگی می دانند ...
نسل من یدک کش ِ نام انقلابی هستند که پدرانشان ، آن را به فال ِ نیک گرفتند و قدم در ره عشقی گذاشتند که از آینده و مسیر ِ قرمز شده از خون ِ پسرانشان ، بی خبر بودند .
پدرانی که به امید فردایی بهتر برای ما ، فریاد را با مشتهایی سخت تر از فولاد ، روانه آسمانی کردند که سیاه بود از روزگار ِ پلید و حضور ِ فرزندان ِ شیطان بر خاک ِ عدن !
و پدران ِ ما ، برای فرار از سایه پلید ِ شیطان ، خونها دادند و جانها بر کف نهادند ، اما چهی میدانستند که این درخت ِ نو پا که با شعار رفاه و آزادی جان گرفته است ، مراقبت میخواهد و برای ادامه راهشان ، نه در خانه نشستن بلکه ، حضور ِ پررنگتر از قبل نیاز است !
حق است که پدران ما مجرمان دیروزند و فرزندانشان ، نسل ِ سوخته ، محکومان ِ امروزند !
نسل ِ من ، نسلیست که نه طعم رفاه را چشیدند و نه طعم آزادی ! در سایه سنگین ِ نا اُمیدی ، تنها تلاش میکنند تا حتی لحظه ای ، حتی لحظه ای بی حضور ِ گلوله وشلاق ، با آرامش ، بر مزار عزیزان ِ خود بگریند ...
بگریند...
پی نوشت : من نه مخالف انقالبم ، اما مسیری که در میانه ، به بیراهه کشیده شد ، نیاز به تغییر دارد !
پدران ِ ما اگر به فال ِ نیک گرفتند اما ،
اشتباه پشت اشتباه
مراقبت از کودکی نو پا را فراموش کردند و امروز ، ما دوچار خون و فریادیم

1 

