شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 20 آذر 1390
مجرمان ِ دیروز ، محکومان ِ امروز !

شاید سخنی غریب باشد ،اما گفتنی ها را باید گفت ، حتی در سیاهی ، حتی در نبود ِ همسفران ِ گذشته !

من از همان نسلم ، نسلی که از آن با نام ِ تلخ ِ  « نسل سوخته » یاد میکنند ، نسلی که دیروزش را سیاهی و فردایش را غروبی خونین پوشانده است ، نسلی که سرزمینش طعم ِ خون ِ برادرش را چشیده است .

همان نسلی که دروغ را زیر ِ سایه نام قدیسان ،  به خوردمان دادند و از ما سکوت طلب کردند ، نسلی که تاوان ِ لب به سخن گشودنشان ، تنها یک چیز بود ، « سُرب آهنین به سینه برادر و تجاوز به خواهر ! » .

نسل من در سکوت است و در کف ِ خیابان های این شهر و آن شهر ، به دنبال آزادی میگردد و تنها به جویباری از خون میرسد که با نگاه در آن ، چیزی جز ماتم نخواهد دید.

نسل ِ من ، نسل ِ اشک مادر است ، نسل سکوت ِ پدر از برای خریدن ِ جان فرزندان ِ خود ! خریدن ؟

خریدن آنچه خداوند ارزانی داشت اما ،

بنده مفلوکش ، در نام او ، با جایگاهی به ظاهر مقدس ، به نام امامانش ،به خاک کشیدن ِ  هدیه خداوندش را تنها برای رضایتش میخوانند و آزادی را غرب زدگی می دانند ...

 

نسل من یدک کش ِ نام انقلابی هستند  که پدرانشان ، آن را به فال ِ نیک گرفتند و قدم در ره عشقی گذاشتند که از آینده و  مسیر ِ قرمز شده از خون ِ پسرانشان ، بی خبر بودند .

پدرانی که به امید فردایی بهتر برای ما ، فریاد را با مشتهایی سخت تر از فولاد ، روانه آسمانی کردند که سیاه بود از روزگار ِ پلید و حضور ِ فرزندان ِ شیطان بر خاک ِ عدن !

و پدران ِ ما ،  برای فرار از سایه پلید ِ شیطان ، خونها دادند و جانها بر کف نهادند ، اما چهی میدانستند که این درخت ِ نو پا که با شعار رفاه و آزادی جان گرفته است ، مراقبت میخواهد و برای ادامه راهشان ، نه در خانه نشستن بلکه ، حضور ِ پررنگتر از قبل نیاز است !

حق است که پدران ما مجرمان دیروزند و فرزندانشان ، نسل ِ سوخته ، محکومان ِ امروزند !

نسل ِ من ، نسلیست که نه طعم رفاه را چشیدند و نه طعم آزادی ! در سایه سنگین ِ نا اُمیدی ، تنها تلاش میکنند تا حتی لحظه ای ، حتی لحظه ای بی حضور ِ گلوله وشلاق ، با آرامش ، بر مزار عزیزان ِ خود بگریند ...

بگریند...

 

 

 

پی نوشت : من نه مخالف انقالبم ، اما مسیری که در میانه ، به بیراهه کشیده شد ، نیاز به تغییر دارد !

پدران ِ ما اگر به  فال ِ نیک گرفتند اما ،

اشتباه پشت اشتباه

مراقبت از کودکی نو پا را فراموش کردند و امروز ، ما دوچار خون و فریادیم

جمعه 12 شهریور 1389
لعنت به من و تو !

یه روزایی بود که به وجود کسی مثل « کروبی » افتخار میکردیم ، پشتش بودیم و شعار میدادیم . . .

لعنت خدا به من و تو که حالا پشتش نیستیم ، نشستیم و نگاه میکنیم !

کم گذاشتیم ، کم بودیم و فقط نظاره کردیم . . .

یک زمانی شعار دادیم و حرف  زدیم ، پشت کروبی گرم شد ، امیدش به آزادی خواهی زیاد شد و حالا که داره حرف دل من و تورو میزنه ، ما پشت کردیم بهش . . . :-<

افتخار میکنیم ، به چی ؟ یک زمانی سبز بودیم ؟ شک نکنین که الان سیاهه سیاهیم

هاشمی رفسنجانی عزیز ، بزرگوار ، مرد سالهای مقاومت ، مرد ِ حزب ِ باد ، سود و منفعت ! این درست نیست . . .

آقای هاشمی عزیز ، بگم وای بر شما ؟ کافیست ؟ راهپیمایی روز قدس بیشتر از « آبروی مردم و مملکت » ارزش داره که شما  بری و پا به پای  احمدی نژاد و سید علی  . . .!

سیاست خیلی کثیفه ، اما کثیف تر از اون سیاسیون هستند . . .

آقای عزیز(!) ، وقتی توی مناظره سید ِ سبز و شیطان ِ ایران ، تورو مظلوم دیدیم ، پشتیبانی کردیم از تو و حالا . . . !

نمی دونم ، به خدا زبونم بند اومده . . .

رهبر(!) و رییس جمهور(!) مملکت رو به فلاکتی کشوندین که خدا میدونه ما به کجا میخوایم بریم . . . :-<



پ.ن :‌ این پست گله و شکایت نیست ، خواستم حقارت خودم رو فریاد بزنم !

جمعه 14 خرداد 1389
چنبش پوتین های آماده به خدمت

در روزگار پر فراز و نشیب ایران ، خطرهایی که خاک این کشور را در معرض تجاوز قرارداده است ، کم و بیش حس میشوند ، البته علاوه بر تجاوز های داخلی .

سیاستی که سیاسیون حاضر بر مسند قدرت ، این روزها در پیش گرفته اند سیاست اعلام جنگ غیر مستقیم است ، تهدید کشورهای مختلف از جایگاه مقام های بلند پایه یک حکومت . . . بی شرمانه ترین برخورد که سابقا به ندرت مشاهده شده است .

در این بین ، ما ، جوانان این مرز و بوم می توانیم اعتراض خود را به صورت مدنی و بدون خطر اعلام کرده و به نمایش همگان بگذاریم. می توان این حرکت را از فضای مجازی شروع نمود .

پوتین های سربازی و دوره خدمت را می توان به عنوان نماد اعتراض به کار برد ،

نمادی که تنها بیانگر یک معناست : با سیاست های جنگ طلبانه حاضر ، همواره برای دفاع از ناموس و خاک کشورمان ، آماده به خدمتیم .

این را به اثبات میرسانیم که همواره برای خدمت به خاک این مرز و بوم گوش به زنگ ایستاده ایم ، ما همان جوانان سال های دفاع و مقاومتیم و صیانت از خاک ِ پاک ِ کوروش را بر تمامی افکار خود مقدم می دانیم .

و این جنبش را فریاد انزجار خود از سیاست های غیر دیپلماتیک دولتی میدانیم که از حداقل حمایت مردم برخوردار است و توهم 24 میلیون رای را در سر میپروراند ، اما این را انکار نمی کنیم که 24 میلیون رای به صندوق ها ریخته شد ، اما برخواسته از دست و خط ِ تنها چند میلیون نفر .


چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
مجلس و یا یار ذخیره دولت ؟

اگر در اندیشه مردم ، ذره ای اعتماد وجود داشت ، خود آنرا به خاک سپردید ...
وای بر شما که ذره ذره آنچه که به آن مینازید ، از مردمیست که پشت به آنان ایستاده اید !
بدانید صندلی که شما به آن تکیه زده اید و به واسطه آن اعتماد مردم را با فصل الخطاب ها معاوضه می کنید ، گویای دموکراسی ترین دیکتاتوری جهان است .
شما با رای مردم قدم به مجلس گذاشته اید تا از ایشان در برابر ظلم و خودکامگی سیانت کنید ،اما افسوس که حال برای حفظ اعتماد همان خودکامگان ، شرف نداشته خود و اعتماد مردم را به حراج گذاشته اید.
اگر خودکامگان در طول تاریخ ذره ای به خود و همسنگرانشان وفا کردند ، بدانید به شما هم وفا خواهند کرد ، دردی که در قلب تاریخ این سرزمین رنج را فریاد می زند اینک در حال تکرار است ، اما تاریخ از زاویه دیگری تکرار می شود و این شمایید که از جایگاه مقدس مجلس ، مردم و ملت را به توپ می بندید .
در خلوت خود چگونه می اندیشید ؟ آیا ذره ای این توهم را در سر می پرورانید که باز هم مردم رای در صندوق خواهند انداخت و شما و افکار سیاهتان را زراندود میکنند ؟ وای بر شما !
وای بر شما که نام « مجلس شورای اسلامی » را ننگین کرده و مردم را به سخره میگیرید .
به عنوان قطره ای از دریای خروشان مردم ، به شما این نوید را میدهم که با همان فصل الخطاب های آتشین ، دودمانتان به خاکستری بدل خواهد شد که در تاریخ جز لکه ی سیاهی به جای نخواهد ماند .

27 اردیبهشت ماه 1389

دوشنبه 20 اردیبهشت 1389
از مردم ، بر مردم !

آهنگ زیبای شجریان به همراه تصاویری که دنیا دنیا خاطره به همراه داشتند و اشک هایی که سرازیر می شدند . . .

تنفگت را زمین بگذار ...


و آنگاه که مردم از خود مهر و محبت به آنانی نشان دادند که سر نیزه به سمتشان نشانه رفته و سعی به اطاعت از فرامین شیطانی داشتند که در این روزگار قدم گذاشته است و همه  را با خود به قعر سیاه چاله افکارش می کشاند . . .

نیرو های ویژه و نوپو ...

گارد زد شورش ...

لباس شخصی ها ...

و و و و ...

سخن با کی ؟

بهتر از همه ، با مردم ! 

شمایی که از مایید و گاها بر مایید !

به یاد دارید که روز و روزگاری سر یک سفره مینشستیم و هم کلام میشدیم ؟

تورا چه شد برادر ؟ چه شد که حال زیر نقابی مخفی می شوی ،  در برابر ما قامت راست میکنی و رودرو می ایستی ؟ با شلاق و ناسزا از ما پذیرایی میکنی ؟ این پاسخی به دعوت ها و مهمانی های شبانه مان است ؟

برادر ، آیا از گل های لاله که پرپر شدند ، چیزی به یاد می آوری ؟ از تازیانه هایی که بر سر دختر و پسر فرود می آوردی ؟ از ناسزاها چطور ؟ آیا از آن حمله با موتور به خواهرم ، چیزی به یاد می آوری ؟

اینها را به یاد نداری ؟ اما میدانم به یاد داری لبخند سبز آن نوجوانی که با ضربات سنگین تو ، خون را به زمین هدیه میکرد . . .

می دانم ، من باور دارم که به یاد داری ،

به یاد داری، به یاد داری آن جوان سبزپوشی را که مهربانی های تو را با آغوشی باز پذیرا بود ، مهربانی و محبت های خشن و سختِ تو که در شکل ناسزا و گلوله های سربی پدیدار می شُد ؟

برادر ، بیا به روزهای قبل بازگردیم ، بیا با هم مروری کنیم آن روزی را که بعد از خون بازی با خواهرم ، آب گوارا به تو نوشاندیم و در آغوشت گرفتیم . . .

و همچنان مارا نوازش کردی . . .


برادر نگو ، به خداوندی خدا قسمت میدهم نگو ، نگو که ناآگاهی از عشق ، از عشقی که در وجود من و توست ، عشقی که من بی ترس به تو ابراز میدارم و تو ، از وحشت ، آنرا با چهره ای نالان و گرفته ، در اشکال مختلف به من ارزانی میداری . . .


برادر ، از مردمی ، با مردم باش نه بر مردم !


   1      2      3      4      5      6      7      >>